|
داده پیغام که یک بوسه تو را بخشم لیک آن که قانع شود از بوسه به پیغام کجاست؟
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت .
زندگی صحنه رنگین ریاست
همه مشتاق به آن می نگرند
عاقبت در ره تقدیر چو باد
همه از لاشه ی هم می گذرند
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
انچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام
باخبر باش که در حسرت دیدار توام
گفته بودی که طبیب دل هر بیماری
پس طبیب دل من باش که بیمار توام
شبی غم با دل من گفتــگو کرد
مــرا با چشـمهـایت روبــــرو کرد
دلم می گفت : هرگز عاشقت نیست
ولی دست دلم را گریه رو کرد
اگه شدم عاشق تو نزار كه بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نزار كه بی خواب بمونم
دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی
من و تو هر دو غریبیم چرا ما نشویم
گل پژمرده باغیم چرا وا نشویم
من و تو هر دو غریبیم ولی همكیشیم
من و تو هر دو به یك پنجره می اندیشیم
در حیرتم از این مرام مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست
عشق است ، بیایید خیانت نكنیم
با غیر رفیق خود رفاقت نكنیم
عشق است ، نه عادتی كه هر روزه شود
عادت بكنیم به عشق عادت نكنیم
ای عشق پس از تو نان من اجر نیست
بی تو دلم از دریغ و حسرت پر نیست
تو قسمت من نه مال مردم بودی
قربان دلم كه مال مردم خور نیست
نگهی كردی و از خود نگرانم كردی نگران پیش نگاه دگرانم كردی
من نظر باز نبودم تو به یك چشم زدن در چراگاه نظر چشم چرانم كردی
خوشا صبحی كه چون از خواب خیزم
به آغوش تو از بستر گریزم
گشایم در به رویت شادمانه
رخت بوسم، به پایت گل بریزم
هيتلر به ناپلئون:ما براي شرف مي جنگيم ولي شما براي پول. ناپلئون:هرکسي براي چيزي که نداره ميجنگه

|